دسته بندی ها
Search - Contacts
مقالات و اخبار
Search - News Feeds
واژه نامه
تگ ها

مقالات جراحی
تغییر اندازه و نوع قلم متن

دکتر مری‌آن‌هاپکینز
ترجمة دکتر رویا وکیلی

واژگان کلیدی: بهداشت جهانی، آموزش جراحی، بار جراحی بیماری، جراحی‌های بشردوستانه

بهداشت جهانی و آموزش جراحی موضوعاتی هستند که زندگی حرفه‌ای من را هدایت کرده‌اند. به نظر من، آموزش جراحی و بهداشت جهانی بسیار درهم تنیده‌اند و ضروریاتی هستند که من زندگی حرفه‌ای و شخصی‌ام را بر پایۀ آنها استوار کرده‌ام. نیاز شدید و درد و رنج غیر ضروری که در طول زندگی‌ام با آن مواجه بوده‌ام، مرا بر آن داشته که طی 18 سال گذشته با پزشکان بدون مرز کار کنم و مطالب آموزشی جراحی را به صورت آنلاین، سهل‌القیاس‌ و در دسترس عموم ارائه دهم. تمرکز بر روی این مسأله موجب رضایت خاطر عمیق من از زندگی حرفه‌ای‌ام در طب شده است.
در 2008، دکتر پاول فارمر، یکی از چهره‌های برجسته در طب انسانی و از بنیان‌گذاران همکاران بهداشت (Partners in Health) در مجلة جهانی جراحی گفت، یکی از دلایلی که جراحی در بهداشت جهانی نادیده گرفته شده این است که "تنها در حال حاضر تعداد قابل توجهی از جراحان به این مسأله می‌پردازند. در صورتی که خواستار پیشرفت در این زمینه هستیم باید حمایت و توجه جراحان را جلب کنیم."
من جراحی هستم که حدود 20 سال در زمینۀ بهداشت جهانی کار کرده‌ام و با فارمر اتفاق نظر دارم: تلاش ما باید در خصوص تقویت جراحی و به رسمیت شناختن آن به عنوان یکی از مهم‌ترین بخش‌های بهداشت جهانی باشد. و ما، اعضاء انجمن آموزش جراحی، با تخصصی که در زمینۀ آموزش جراحی داریم باید تأثیر بزرگ‌تری به جا بگذاریم، که به باور من ضروری‌ترین نیاز است و جایی‌ است که بیشترین تأثیر می‌تواند ایجاد شود.
دنیا طی 20 سال اخیر تغییرات بسیاری کرده است. توسعۀ سریع فناوری اطلاعات و اینترنت، انقلابی در برقراری ارتباطات، انتقال اطلاعات و آموزش پدید آورده است. در حال حاضر، ما یکی از معدود اعصار دموکراسی واقعی در دانش را تجربه می‌کنیم، که چیزی شبیه انفجار دانش پس از ایجاد اولین الفبا، تمدن یونان باستان، و چاپ مطبوعات است که انتشار گستردۀ متون را امکان‌پذیر کردند.
در عین حال، بلایای طبیعی و بلایای ساختۀ دست انسان به دلیل تغییرات آب و هوایی، کمبود مواد غذایی، درگیری‌های مسلحانه و ناآرامی‌های مدنی به درجة هشدار رسیده و در تمام جنبه‌های زندگی ما نفوذ کرده‌اند. از دیرباز، بهداشت جهانی در کشورهای کم‌درآمد و با درآمد متوسط در درجة اول بر بیماری‌های مُسری مانند HIV، مالاریا و سل متمرکز شده که مرگ و میر جهانی را به شدت تحت تأثیر قرار داده‌اند. منابع مالی بزرگ‌تر مانند طرح اضطراری رئیس جمهوری برای مبارزه با ایدز، بنیاد گیتس، صندوق جهانی، و بنیاد کلینتون در کنار بسیاری دیگر از این انجمن‌ها سالانه میلیاردها دلار صرف می‌کنند. تاکنون اثر وجوه بر پیشگیری و درمان این بیماری‌های مسری متمرکز بوده و توجه و تأکید کمتری معطوف عمل یا آموزش جراحی در کمک‌های بشردوستانه در جهان شده است. استثناء قابل توجهی که در این مورد دیده می‌شود بنیاد کلینتون است که بخشی از توان خود را صرف اهمیت گسترش ظرفیت منابع انسانی ملی کرده است.
چه انگیزه‌ای در وهلۀ نخست مرا به جراح شدن ترغیب کرد؟ من معتقدام که انگیزۀ من برای رفتن به دانشکدۀ پزشکی آن چیزی است که در همۀ ما وجود دارد. من می‌خواستم به مردم کمک کنم و بی‌عدالتی را در جهان از بین ببرم! در اینجا می‌خواهم نقل ‌قولی از مقاله‌ام در دانشکدۀ پزشکی بیاورم، اما از آنجا که یافتن آن خیلی دشوار بود، نظر دانشجویانم را جویا شدم. من فکر می‌کنم که در این جریانات همیشه باید از جوانان نظرخواهی کنیم.
یکی از دانشجویان سال چهار، ملی اندرسون، که در حال حاضر کارآموز طب داخلی در دانشگاه واشنگتن است، چنین نوشت: "زمانی که جوان بودم دلم می‌خواست یک بیماری را درمان کنم. اما حالا متوجه شده‌ام که برای من به عنوان پزشک چیزی بیش از درمان یک بیماری مطرح است و آن شفاء جامعه است. طی چند روز آینده به عنوان داوطلب به آفریقا برمی‌گردم، اما امیدوارم روزی برسد که به عنوان پزشک به آنجا بروم."
پولینا کراس، یک دانشجوی سال دوم می‌گوید امیدوار است که تعهد و علاقۀ وی به راه‌حل‌های خلاقانه و نوین امکان پدید آوردن یک تأثیر معنی‌دار بر زندگی بیماران و مراقبت‌های بهداشتی در سراسر جهان را فراهم سازد. و سرانجام اندرو هالت یک دانشجوی پزشکی سال اول، درک خود از پزشکی بشردوستانه را به این ترتیب شرح داد "برای پزشکانی که خود را موظف به کار در میان افراد فقیر و محروم می‌دانند، پزشکی چیزی فراتر از این هدف والای معمول است. برای آنها تساوی انسان‌ها و بهره‌مندی از مراقبت‌های بهداشتی به عنوان یک حق اساسی بشر تلقی می‌شود."
مسیر من در پزشکی همچون حرکتی دورانی بود. در مقطع کارشناسی، لاتین خواندم و در ادامه در رشتة تاریخ و فلسفۀ پزشکی تحصیل کردم. در ادوین‌ اسمیت پاپرویس دربارۀ جراحات سر مطالعه کردم و «کالبد» بقراط را به زبان اصلی خواندم، بنابراین همه چیز را در مورد اخلاط چهارگانة بدن یعنی خون، صفرا، سودا و بلغم می‌دانستم. تغییرات قابل توجهی در طب جدید نسبت به طب سنتی مشاهده نکردم. یک لحظه صبر کنید، آیا 90% چیزهایی که امروز می‌دانیم تا 10 سال دیگر منسوخ نخواهد شد؟
در واقع، آنچه در من برای ورود به رشتۀ پزشکی ایجاد انگیزه کرد، در واقع طب باستان نبود، بلکه چیزی بود که در تابستان در کالج تجربه کرده بودم. من و خواهر کوچکم از طریق سازمانی به نام "خانواده برای کودکان" در سال 1982 و 1983 داوطلبانه به هندوستان و در سال 1984 به یک مرکز پناهندگان در سومالی رفتیم. هرچند که هیچ‌یک از آن دو کشور در آن زمان خطرناک نبودند، با توجه به اینکه من و خواهرم به ترتیب 19 و 16 سال سن داشتیم این کار کمی دیوانه‌وار به نظر می‌رسید. اما از سوی پدر و مادرمان که ما را تشویق به انجام این کار کرده بودند، این کار بسیار جالب بود. و به این ترتیب ما دربارۀ درد و رنج انسان و بی‌عدالتی‌های اجتماعی بسیار آموختیم. چشمان ‌ما به نابرابری‌های قابل توجه بین زندگی ما در ایالات متحد آمریکا و واقعیت زندگی و فقر در کشورهایی کم‌درآمد باز شد. و در آنجا بود که من نخستین تجربه‌ام را دربارۀ بیماری و مراقبت‌های بهداشتی کسب کردم.
در طول دومین تابستان در هندوستان، من و خواهرم در محل نگهداری بچه‌های استثنائی با کودکانی که معلولیت جسمی و روانی داشتند زندگی کردیم. من دختر جوانی را که دیگر نامش را به یاد ندارم در آغوش می‌گرفتم و تسکین می‌دادم. او شکمی بسیار متورم و دست و پای خیلی لاغری داشت و مثل یک فنجان چینی شکننده بود. مطمئن‌ام که پاییز آن سال که آنجا را ترک کردیم او هم فوت کرد. اما در آغوش گرفتن او، و احساس کردن سر او روی شانه‌ام و دیدن مختصر لبخندی بر روی لب‌هایش به من فهماند، هر نوع مراقبتی که بتوانم از کسی به عمل آورم می‌تواند از هر چیز دیگری که پیشتر تجربه کرده بودم لذت‌بخش‌تر و بااهمیت‌تر باشد. در یک مورد دیگر، من دختر دیگری را که در حال مرگ بود در دامانم سوار بر یک ریکشاو (وسیلة نقلیة موتوری سه چرخة رایج در هندوستان) به بیمارستان رساندم. من دست او را در دستانم گرفته بودم علی‌رغم اینکه او تقریباً بیهوش بود و پزشکان با چاقوی جراحی مچ پای او را برش دادند. هیچ خونی دیده نشد و بافت زیر بُرش سفید بود. با نگاهی به گذشته می‌توانم بگویم که او دچار شوک سپتیک شده بود و پزشکان در تلاش برای زنده نگاه داشتن او از طریق دسترسی وریدی بودند، هرچند که من در آن زمان هیچ چیزی در مورد این مسائل نمی‌دانستم. او آن شب درگذشت و ما جسم بی‌جان او را در آغوش خود به یتیم‌خانه بازگرداندیم تا مراسم دفن مناسبی برایش برگذار کنیم. تجربه‌هایی از این دست به من فهماند که باید روزی پزشک شوم.
در طول سال چهارم رزیدنسی، بروشوری را که متعلق به «پزشکان بدون مرز» بود برداشتم و با آنها تماس گرفتم، و پس از یک مصاحبۀ کوتاه پذیرفته شدم. این جریان به 1996 باز می‌گردد و تازه شروع کار آنها در ایالات متحد و شهرت فوق‌العاده‌اشان بود. 3 سال بعد در 1999 آنها موفق به دریافت جایزة صلح نوبل شدند که در طول مأموریت دوم من با پزشکان بدون مرز در بوروندی بود. من باید رئیس بخشم، دکتر جان ‌دلی، را متقاعد می‌کردم که طرح ما یک طرح منطقی و معقول در سریلانکا است. سریلانکا آن زمان در بحبوحۀ یک جنگ داخلی طولانی و فرسایشی قرار داشت و نزدیک به 100000 نفر در طول 27 سال جان خود را از دست داده بودند و شهری که من در آنجا بودم، باتی کالوا، درست در مرکز این اتفاقات تلخ قرار داشت. این جریانات برایم تجربه‌ای متفاوت و دگرگون کننده بود. من پیشتر در کنگره‌های بالینی جراحان و همچنین در مدارس پزشکی، کالج‌ها، و مدارس در سراسر ایالات متحد در مورد تجربیاتم صحبت کرده‌ام. برخی از شما ممکن است در مورد این تجربۀ دگرگون کنندة زندگی و کار در منطقۀ درگیر جنگ با حداقل حمایت و فناوری شنیده باشید. این اتفاقات نگرش مرا نسبت به علم پزشکی و تصمیمم در آینده را تحت تأثیر قرار داد. از زمان کار با MFS در 1999 در بوروندی، دو بار در جمهوری دموکراتیک کنگو، چاد، و پس از آن در هاییتی پس از زلزله کار کرده‌ام. برخی از خشونت‌هایی که علیه کودکان دیده‌ام شامل قطع عضو با کاردهای بزرگ و سنگین بود هنگامی ‌که تلاش کرده بودند به اردوگاه سازمان ملل فرار کنند و در آنجا پناه گیرند، یا نوزادانی که به ضرب گلوله مرده بودند، یا دختر 2 ساله‌ای که پس از 12 ساعت به علت جراحات شکمی به دست تجاوزگران و قاتلان فوت کرد.
هرچند که فجایع جنگی و وحشت و خشونت ناشی از آن و صدمات وارده به جان انسان‌ها، ذهن آدمی را بسیار آشفته می‌کند، اما آنچه بیش از هر چیز برایم تأسف‌بار بود واقعیتی بود که در هر مأموریت با آن مواجه می‌شدم؛ صدمه به سیستم آموزشی و اثرات عمیق آن بر پزشکان محلی و جراحانی که هنوز در حال طی کردن دورۀ آموزشی بودند. در سریلانکا من مسؤول آموزش به کارکنان و افسران بودم هرچند که خود هنوز رزیدنت سال چهارم بودم. گاهی مثل این بود که کوری عصاکش کور دیگر شده باشد. در بوروندی، من یکی از دو پزشک بودم. فرد دیگر مدیر پزشکی بیمارستان، ژان بابتیست بود که پزشکی عمومی خود را تازه 2 سال قبل به پایان رسانده بود. او بر سر تمام موارد جدی حضور پیدا می‌کرد تا همه چیز را یاد بگیرد. پس از آن در کنگو تلاش می‌کردم پرستارانی را که به خوبی به کار در بخش سزارین آشنایی دارند در زمینه‌های پیچیدۀ دیگر نیز آموزش دهم. برحسب ضرورت، به عنوان مدیر کارآموزی شروع به آموزش فشردۀ بخیه، جراحی‌های کوچک و گاه بزرگ از جمله برداشتن روده، پیوند پوست و بخش‌های سزارین و تخصص‌های دیگر بهداشت و درمان می‌کردم. در طول زلزلۀ هائیتی در 2010، دانشکدۀ محلی پرستاری به طور کامل ویران شده بود و تقریباً تمام دانشجویانی که در کلاس درس بودند جان خود را از دست داده بودند. همه در پورتوپرنس تحت تأثیر زلزله قرار گرفته بودند. آن دسته از کارکنان بهداشت و درمان که جان سالم به در برده و خود مجروح نشده بودند، نه تنها باید به آسیب‌دیدگان و تلفات ناشی از سانحه رسیدگی می‌کردند، بلکه با استرس پس از این سانحۀ دردناک و کشته شدن بسیاری از دوستان و خانواده‌های خود و خرابی خانه‌هاشان درگیر بودند. خاطرۀ به جا مانده در ذهنم از این کارآموزان و زندگی آنها بر آن ویرانه‌ها بدون برخورداری از هیچ سیستم آموزشی هنوز هم برایم دردناک است. هر بار که من نگران آموزش پزشکی یا کمیتۀ بررسی اقامت و ریزبه‌ریز کارهای آنها می‌شوم، متوجه می‌شوم که چقدر خوش‌شانس بوده‌ایم که چنین ساختاری داریم و از چنین امنیت شخصی بالایی برخوردارایم. این چیزی است که باعث می‌شود سیستم آموزش پزشکی ما چنین قوی باشد.
اطلاعات بانک جهانی نشان می‌دهد که یک رابطۀ موازی نه چندان تعجب‌آور میان درآمد سرانۀ ملی (شکل 1)، سرانۀ هزینه‌های مراقبت‌های بهداشتی، مرگ و میر ناشی از تصادفات جاده‌ای و تعداد پزشکان به ازاء هر 100000 نفر (شکل 2) وجود دارد. شباهت این نقشه‌ها، مشکلات و دشواری‌های مراقبت‌های پزشکی در آفریقا و تا حدی در آسیا را برجسته می‌سازد. داده‌های برنامة توسعة سازمان ملل متحد در سال 2007 نشان داده که 30 کشور با کمترین نسبت پزشکان به کل مردم، همگی به استثناء 4 کشور در آفریقا قرار دارند (جدول 1).
این نوع داده‌های بانک جهانی با جست‌وجویی سریع در گوگل به آسانی در دسترس‌اند. با این حال، تعیین کمیت شیوع بیماری‌های قابل درمان با جراحی بسیار سخت‌تر است. نیازی نیست من دیگران را از اهمیت مداخلات جراحی در کشورهای کم‌درآمد آگاه ساخته و آنها را متقاعد کنم. جراحی این پتانسیل را دارد که بسیاری را درمان کند و از کاهش بهره‌وری به دلیل ناتوانی یا مرگ جلوگیری به عمل آورد. و همچنین وقتی این آمار صحبت از تعداد پزشکان به ازاء هر 100000 نفر می‌کنند، منظورشان پزشکان عمومی مانند ژان بابتیست است، نه متخصصان جراحی. بر اساس فرمان ریاست جمهوری در 2001،(2) جیمز فاکس پژوهشی را توسط فلیکس آنگر از اتریش نقل قول کرد. آنگر نتایج یک نظرسنجی قابل توجه انجام شده در سرتاسر جهان را که به وضوح تفاوت‌های مراقبت‌های قلبی در کشورهای توسعه یافته و توسعه نیافته را مقایسه کرده است شرح می‌دهد. کاکس می‌نویسد: "هر مرکز جراحی قلب در شمال آمریکا به حدود 120000 نفر خدمت‌رسانی می‌کند، که تقریباً به اندازۀ دورهام، کارولینای شمالی است. در اروپا و استرالیا، هر مرکز تقریباً یک میلیون نفر مراجعه کننده دارد، یا شهر بزرگ‌تری تقریباً به اندازة کلمبوس، اوهایو. در آسیا به ازاء هر 16 میلیون نفر یک مرکز وجود دارد معادل اندازۀ لس‌آنجلس و شهرستان‌های اطراف آن. در آفریقا، هر مرکز جراحی قلب تقریباً به 33 میلیون نفر خدمات‌رسانی می‌کند."
به نظر می‌رسد که تعریف یک بیماری نیازمند جراحی بسیار پیچیده است. در سال 2006، یک بخش راه‌اندازی شده توسط بانک جهانی فهرستی را دربارۀ اولویت‌های کنترل بیماری در کشورهای در حال توسعه اعلام کرد؛(3) فصل 67 آن به جراحی اختصاص دارد و توسط هیلا دیباس و همکاران نگارش شده است. آنها بیماری جراحی را به عنوان هر شرایطی که "نیاز به بخیه، برش، شکافتن، انجام عملیات و دستکاری، یا هر روش تهاجمی دیگر که به‌طور معمول، اما نه همیشه، نیاز به بی‌حسی موضعی، منطقه‌ای یا بیهوشی کامل دارد." تعریف کرده‌اند.
جمع‌آوری آمار همیشه در بهترین حالت کاری دلهره‌آور است. داده‌ها، به ‌ویژه داده‌های مربوط به کشورهای در حال توسعه، اغلب پراکنده و متناقض هستند. گزارش‌های بانک جهانی، WHO گاهی باید بر مدل‌سازی آماری پیچیده و نه داده‌های واقعی تکیه ‌کنند. نهادهای محلی مانند وزارت بهداشت، و دیگر سازمان‌های غیر دولتی ممکن است پول، مهارت، و یا منابع انسانی کافی برای گردآوری و تدوین آمار دقیق سلامت نداشته باشند. شناسایی بیماری‌های آشکار جراحی مانند جراحات ناشی از سانحه و فتق آسان است اما دیگر بیماری‌‌ها مانند پریتونیت یا سرطان ممکن است به راحتی شناسایی نشوند یا جزء طبقه‌بندی آن قرار نگیرند. بدون مطالعات جانبی، تشخیص دشوار است، و بدون کالبدشکافی معمول، تأیید آن ممکن است تقریباً ناممکن باشد. حتی تعیین معیار برای چنین طبقه‌بندی ساده‌ای دشوار نیست. یک مطالعۀ جالب توسط گروئن و همکاران(4) با عنوان «شرایط درمان نشدۀ جراحی در سیرالئون: یک بررسی تصادفی، مقطعی، در سرتاسر کشور» در لنست در 2012 به چاپ رسیده است. پژوهشگران از نمونه ‌گیری خوشه‌ای برای تعیین کمیت تعداد جراحی‌هایی که به‌طور بالقوه می‌توانستند با جراحی درمان شوند و تعداد بیماران مبتلا به بیماری‌هایی که مشاورۀ جراحی می‌تواند ضروری باشد استفاده کرده‌اند. آنها از افراد تحت مطالعه خواستند تا به پرسش‌هایی دربارۀ افراد خانوادۀ خود که در سال گذشته فوت کرده بودند به موارد زیر در هفتۀ پیش از مرگ پاسخ دهند: اتساع شکم یا درد؛ خونریزی یا بیماری هنگام زایمان؛ آسیب (توده، رشد یا تورم)، ناهنجاری پیش آمده؛ یا زخمی که به دلیل آسیب یا ناهنجاری مادرزادی نباشد. 10 علت اصلی مرگ در کشورهای کم‌درآمد در 2007 توسط سازمان بهداشت جهانی به چاپ رسیده است. (5) اگرچه 50 درصد فهرست شامل بیماری‌های عفونی می‌شود، اما رتبۀ نخست عوامل منجر به مرگ به "بیماری‌های کرونری قلبی ‌عروقی" تعلق دارد. شرایط پیرازایشی، بیماری عروق مغزی، و حوادث رانندگی رتبۀ چهارم، پنجم و دهم را به خود اختصاص داده‌اند. جراحی نقش بسیار مهمی در تمامی این شرایط ایفا می‌کند. نیاز به توسعة برنامه‌های جراحی پیشرفته از جمله برنامه‌های تخصصی جراحی ضروری است. و برای تقریباً هر 10 مرگ ناشی از سانحه، 50 برابر افراد مصدوم یا معلول وجود دارد. اطلاعات بانک جهانی و سازمان بهداشت جهانی نشان می‌دهد که 35% افراد فقیر در دنیا تنها 5/3% از کل عمل‌های جراحی در سراسر جهان را دریافت می‌کنند.(6)
یکی دیگر از عوامل ترکیبی دیگر به نام "فرار مغزها" ناشی از مهاجرت پزشکان از کشورهای در حال توسعه است که فشار زیادی را نه تنها بر روی سیستم بهداشت و درمان بلکه بر سیستم آموزش پزشکی تحمیل می‌کند. مسأله این است که کشورهای کم‌درآمد اغلب تنها هزینه‌های آموزش پزشکی را تحت پوشش قرار می‌دهند تا آن دسته از پزشکانی را که جذب کشورهای ثروتمند می‌شوند نگه دارند، که این امر به دلیل کمبود کارکنان بهداشتی درمانی در کشورشان است. از دست رفتن هزینه‌های صرف شده برای آموزش این پزشکان با از دست دادن سرمایة انسانی بسیار باهوش ترکیب می‌شود. برآوردها نشان می‌دهد که در بیش از 25% از تمام کشورهای آفریقایی حداقل 50% پزشکان به دنیا آمده در آن کشورها در سال 2000 خارج از کشور زندگی می‌کردند. پزشکان در کشورهای با درآمد پایین به ندرت درآمدی مشابه همتایان خود در کشورهای توسعه یافته دارند. بسیاری از پزشکان شاغل در بیمارستان‌های عمومی و دانشگاه‌ها برای کسب درآمد بیشتر ناچاراند به صورت خصوصی نیز بیماران را ویزیت کنند. این محدودیت زمانی به پایین آمدن سطح آموزش و همچنین مراقبت از بیماران می‌انجامد. و همة ما می‌دانیم که آموزش، درآمدی مشابه فعالیت‌های بالینی ندارد و این تنش‌ها در کشورهای کم‌درآمد و با درآمد متوسط غیر قابل دفاع است؛ اما فرار مغزها صرفاً به دلایل اقتصادی نیست، عوامل دیگر از جمله کمبود فرصت‌ها برای پیشرفت حرفه‌ای و عدم دسترسی به تکنیک‌ها و فناوری‌های جدید پزشکی از دیگر علل این پدیده به شمار می‌آیند. همة ما می‌خواهیم بیماران از پیشرفته‌ترین مراقبت‌های پزشکی برخوردار شوند. از شرایطی که مرا به شخصه بسیار ناراحت کرد، از دست رفتن جان بیمارانی در دانشگاه نیویورک بود که به سادگی می‌توانستیم آنها را نجات دهیم.
در مادۀ 25 اعلامیة جهانی حقوق بشر که در 1948 پس از جنگ جهانی دوم(7) منتشر شد، آمده است که همۀ افراد حق بهره‌مندی از مراقبت‌های پزشکی را دارند، درست مانند حق بهره‌مندی از غذا، لباس و سرپناه، و این مسأله باید شامل مراقبت‌های جراحی نیز بشود. این مشکل، دلهره‌آور است اما فکر می‌کنم که در حال حاضر ما در مسیر درست قرار داریم و باید برای برطرف ساختن این نیاز بزرگ تمام تلاش‌مان را انجام دهیم.
انجمن آموزش جراحی (ASE) سازمانی است که من به عضویت در آن بی‌نهایت افتخار می‌کنم. ما جراحی‌های ضروری را در تمام سطوح آموزش می‌دهیم و اعضاء ما از سردمداران امر آموزش در جهان هستند. تخصص ما ایجاد برنامه‌های درسی، طراحی ابزار آموزشی قابل تکرار جدید با هزینۀ پایین، و اعتبارسنجی روش‌های تدریس است. هر ساله من از برنامه‌های ابتکاری جدید و یا شبیه‌ساز کم‌هزینه مطلع می‌شوم که اگر آن را در اختیار کشورهای کم‌درآمد قرار می‌دادیم، هزینۀ چندانی برای ما دربر نداشت. هر یک از این تخصص‌ها را می‌توان هم برای بهبود و هم برای گسترش آموزش جراحی در کشورهای کم‌درآمد و با درآمد متوسط استفاده کرد. من پیشنهاد می‌کنم که بخش منابع ASE را در صفحۀ وب‌ خود قوی‌تر و کامل‌تر کنیم. ما باید به منبع مواد آموزشی در جراحی تبدیل شویم. علاوه بر آن، هر چه می‌توانیم به صورت رایگان در اختیار کشورهای کم‌درآمد قرار دهیم و برای کشورهای با درآمد متوسط، هزینه‌ها را پایین بیاوریم.
در حال حاضر، کمیته‌های کارآموزی و برنامة درسی برای ایجاد برنامۀ درسی قطعی و استانداردهای مقطع کارآموزی در حال همکاری هستند. برنامۀ درسی جراحی کالج آمریکایی جراحان ASE (ACS) در مراحل برنامه‌ریزی نهایی است. ما نیز با ACS برای ایجاد یک برنامۀ درسی شبیه‌سازی بر مبنای مهارت برای ASE-ACS با کالج و انجمن مدیران برنامۀ جراحی برای ایجاد برنامۀ درسی برای دانشجویان سال چهارم و دیگر اقدامات برنامه‌ریزی همکاری می‌کنیم. دیگر ابزارهای آموزشی که اعضاء ASE ایجاد کرده‌اند عبارت‌اند از ماژول‌های پاورپوینت(8) و WISE-MD (9) که ابزارهایی نوآورانه برای تکمیل فعالیت‌های آموزشی قدیمی هستند.
سازمان بهداشت جهانی دارای ماژول‌های آموزشی جراحی است که هزینۀ اندکی را برای آن دریافت می‌کند، اما زمانی که آن را با آنچه اعضاء ما ایجاد کرده‌اند مقایسه می‌کنیم، خیلی ناچیز به نظر می‌رسد. ما باید از قرار دادن مواد آموزشی در اختیار دانشگاه‌های کشورهای در حال توسعه حمایت کنیم اما باید از این هم پیشتر برویم. به نظر من این امکانات به طور منظم و سیستماتیک باید در اختیار مدارس پزشکی کشورهای کم‌درآمد قرار گیرد. همچنان که حضور آنلاین ما رشد می‌کند، می‌توانیم از صفحۀ فیس‌بوک و توییتر برای رساندن و توزیع مواد آموزشی اسفاده کنیم. برخی از نهادها و مؤسسات داخلی به رهبران دوره‌های آنلاین گسترده تبدیل شدند. و به خاطر این تلاش‌‍‌ها، پزشکی بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. ما به عنوان افراد و گروه‌ها می‌توانیم محتوا و دوره‌هایی را به آن بیفزاییم. من دو تا از این دوره‌های عظیم آموزشی آنلاین را از نظر گذراندم، یعنی Coursera و Edx، که کاتالوگ‌های پزشکی‌ آنها حاوی کمترین مطالب بود، اندک مطالبی دربارۀ علوم پایه و دوره‌های بهداشت جهانی. اگر دانشگاه شما به‌طور فعال در این عرصه فعالیت می‌کند، از شما می‌خواهم که به مدیران کارآموزی و برنامۀ خود فشار وارد کنید تا دوره‌های بالینی نیز برگذار کنند. ایجاد محتوا برای آموزش بالینی مبحثی جدید و هیجان‌انگیز است و از مزایای آن این است که این احساس را در شما به‌ وجود می‌آورد که خلاقیت و دانش شما هیچ مرزی ندارد.
به عنوان افراد، صادقانه بگویم، می‌توانیم بدون تلاش اضافی یا صرف زمان بیشتر به‌طور قابل توجهی مثمر ثمرتر واقع شویم. می‌توانیم از این امر اطمینان حاصل کنیم که بهداشت جهانی نه تنها در سطح دانشجوی پزشکی بلکه در سطح جامعه آموزش داده شود و اینکه این برنامۀ درسی شامل اهمیت عمل جراحی در بهداشت عمومی جهانی نیز بشود.
شرکت در کنفرانس‌های بهداشت جهانی که به صورت منطقه‌ای برگذار می‌شوند یا حتی به صورت بین‌المللی چیزی‌ است که از همۀ شما می‌خواهم در انجام آن بکوشید.
بسیاری از مراکز آموزشی، همایش‌هایی را در خصوص بهداشت جهانی برگذار می‌کنند. اگرچه ممکن است موضوعات جراحی در این کنفرانس‌ها مطرح نشوند، اما بسیار آموزنده‌اند و با این کار نشان می‌دهید که جراحان از بهداشت جهانی حمایت می‌کنند، حتی ممکن است با همکاران آیندة خود ملاقات کنید یا در انجام پروژه‌های جدید مشارکت نمایید.
اگر شما امروز با شنیدن حرف‌های من تصمیم گرفتید که به مدت یک هفته، چند ماه و یا یک سال در یک کشور کم‌درآمد کار کنید تضمین می‌کنم که این کار بر جهان‌بینی شما و تصویری که از خود به عنوان جراح دارید تأثیر می‌گذارد.(10)
یک محل خوب برای شروع جستجو دربارۀ این فرصت‌ها، مراجعه به سازمان Operation Giving Back است. یکی از ابتکارات چشمگیر کالج آمریکایی جراحان است که در سال 2004 تحت رهبری فوق‌العادۀ دکتر کاتلین ‌کیسی شروع به کار کرد. این نهاد در پاسخ به یک مطالعۀ انجام شده توسط دکتر رابرت ورشو و دکتر رابرت استفان که در مورد علاقه به فعالیت‌های داوطلبانه در رزیدنت‌ها و جراحان کارآموز تحقیق کرده بودند شکل گرفت.(11) این پاسخ فراگیر و همه جانبه بود و Operation Giving Back به یک موتور تحقیقاتی نیرومند و ابزاری برای دانشجویان پزشکی، رزیدنت‌ها و پزشکانی که تمایل به انجام فعالیت‌های بشردوستانه دارند تبدیل شد. از همۀ شما می‌خواهم که از سایت آن دیدن کنید و از دانشجویان و رزیدنت‌های پزشکی هم بخواهید این کار را انجام دهند.
اگر قصد انجام عمل جراحی را دارید، یک رزیدنت را نیز همراه خود ببرید. آنها می‌توانند این موارد را جزء مواردی که در طول رزیدنسی خود انجام داده‌اند، به شمار آورند! در یک اتفاق به نوبۀ خود قابل توجه، شورای RRC و اعتباربخشی آموزش پزشکی و تخصصی در نهایت این تحول بین‌المللی را پذیرفته و اعتبار رزیدنت‌ها را در 2011 مورد قبول قرار دادند. من هرگز فراموش نمی‌کنم که دکتر جان ‌ترپلی در طول هفتۀ آموزش جراحی در تورنتو در سال 2007، زمانی که رئیس انجمن مدیران برنامۀ جراحی بود، در جلسه‌ای این سؤال را مطرح کرد که چرا RRC، انجمن آمریکایی جراحی، و شورای اعتباربخشی برای آموزش پزشکی و تخصصی، تحول بین‌المللی رزیدنت‌ها را نمی‌پذیرد. ما مدیون افراد مددرسانی چون دکتر ترپلی هستیم که با تلاش‌های بی‌وقفه و پافشاری خود این مهم را محقق می‌سازند که این ابتکار مهم به یک واقعیت تبدیل شود.
از کارهای مهمی که ما به عنوان افراد می‌توانیم برای کمک به دانشجویان و رزیدنت‌های پزشکی انجام دهیم این است که کاری بین‌المللی برایشان انجام دهیم و این تجربیات آموزشی را تصدیق و تأیید کنیم. انجام این کار نه تنها گویای اهمیت بهداشت عمومی جهانی است بلکه اهمیت آموزش و تعلیم پزشکان محلی را برجسته می‌کند. دو هفته پیش در مجمع بهداشت جهانی که سومین سال برگذاری آن بود دربارۀ حوادث رانندگی سمیناری داشتم. در پایان جلسه، از آنها خواستم که پیامی را که می‌خواهند من به رهبران آموزشی انتقال دهم به من بگویند. همۀ آنها در برنامه‌های بین‌المللی با برنامۀ بهداشت بین‌المللی دانشگاه نیویورک شرکت کرده بودند و آن را به عنوان یکی از تجارب محوری یادگیری در آموزش پزشکی برشمردند. آنها از من خواستند به شما بگویم که به تجارب آنها به عنوان یک کار جدی و درست نگاه کنید، درست همان‌طور که یک پروژۀ مطالعاتی آزمایشگاهی در طول تابستان را می‌بینید و ایشان بر این باوراند که مسیر درست همین است. جراحان نادری هستند که بتوانند کار علوم پایه را که در دانشکدة پزشکی انجام می‌دهند به عنوان کار حرفه‌ای خود انتخاب کنند. این کار نیازمند علاقه به بشریت و فرهنگ خود، درک عمیق‌تر از همۀ فرهنگ‌ها، آداب و رسوم، و مظاهر، دانستن و اهمیت انسان دوستی و کمک‌رسانی بشردوستانه است.
بسیاری از شما یا به موقعیت برجسته‌ای دست یافته‌اید یا به آن دست خواهید یافت. بله من به همۀ شما به عنوان رؤسای فعلی و آینده نگاه می‌کنم و مصرانه از شما می‌خواهم که ارزش و اهمیت تجارب بین‌المللی و توسعۀ آموزشی و کار برای حمایت از آموزش در دانشکده‌های پزشکی و بخش‌های جراحی را در کشورهای در حال توسعه جدی بگیرید. خواهش می‌کنم از کارکنان و رزیدنت‌های خود که تمایل به رفتن به کشورهای خارجی و کار در آنجا دارند حمایت کنید. حتی اگر این عمل به نفع بخش یا دانشکدة خودتان نباشد. آنها را از لحاظ آکادمیک و همچنین از لحاظ مالی پشتیبانی کنید. شاید من نتوانم اهمیت این کار را چنانچه باید و شاید بیان کنم. امیدوارم صحبت‌های امروز من و اشتیاقم برای بهداشت جهانی و آموزش جراحی، شما را بر آن دارد که تغییری هرچند کوچک برای بهبود اوضاع به وجود آورید. اکنون زمان آن است که جراحان آکادمیک سردمدار آموزش جراحی و بهداشت جهانی شوند!
در پایان باید بگویم از خانواده‌ام بی‌نهایت سپاسگزارام، به ویژه از پدرم، دکتر رابرت وست هاپکینز که جراح و مربی است. او پس از حدود 40 سال تدریس در براون بازنشسته شد. او که امسال 90 ساله می‌شود، درس‌های بسیاری در مورد درستکاری، صداقت و تعهد به مراقبت از بیمار و آموزش به من آموخته است و من امیدوارام بتوانم در سال‌های پیش رو آنها را به دانشجویانم بیاموزم.

برگرفته از: The American Journal of Surgery, Vol 209, No 1, January 2015

جدول 1: تعداد پزشک برای هر 100000 نفر جمعیت در کشور

بالاترین تعداد پزشک برای هر 100000 نفر پایین‌ترین تعداد پزشک برای هر 100000 نفر
کوبا 591 ارمنستان 359 تانزانیا 2 بورکینا فاسو 5
سنت لوسیا 517 بلغارستان 356 مالاوی 2 سنگال 6
بلاروس 455 آذربایجان 355 نیجر 2 اوگاندا 8
بلژیک 449 قزاقستان 354 بوروندی 3 آنگولا 8
استونی 448 جمهوری چک 351 اتیوپی 3 جمهوری آفریقای مرکزی 8
یونان 438 پرتغال 342 سیئرا لئون 3 مالی 8
روسیه 425 اتریش 338 موزامبیک 3 تیمور شرقی 10
ایتالیا 420 فرانسه 337 توگو 4 جمهوری دموکراتیک کنگو 11
ترکمنستان 418 آلمان 337 بنین 4 گامبیا 11
گرجستان 409 مجارستان 333 چاد 4 گینه 11
لیتوانی 397 اسپانیا 330 بوتان 5 موریتانی 11
اسرائیل 382 سوئد 328 گینة نو پاپوآ 5 وناتو 11
اروگوئه 365 لبنان 325 لسوتو 5 ساعل عاج 12
ایسلند 362 مالت 318 اریتره 5 گینه - بیسائو 12
سوئیس 365 اسلواکی 318 روآندا 5 زامبیا 12

مطالب پیشنهادی ما برای مطالعه

کاهش پلاکت خون یا ترومبوسیتوپنی - علل، علایم و درمان

حشیش برای مردان بیش از زنان تسکین‌دهنده است

نظرات (0)

تاکنون هیچ نظری درباره این مطلب ارائه نشده است.

نظر خود را اضافه کنید.

نظر شما پس از بازبینی منتشر می شود.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید.