دسته بندی ها
Search - Contacts
مقالات و اخبار
Search - News Feeds
واژه نامه
تگ ها

اولین بچه‌ای که آوردند از اهالی شمال، 14 روز بود که ادرار نکرده بود! در معاینه بسیار بدحال بود و به نظرم رسید کلیه‌ها تحت فشاراند. رادیوگرافی ساده نشان داد که دو کلیه‌اش پر از سنگ است. این را در خارج هرگز ندیده بودم و نادر بود. بچه اوره‌ای نزدیک به 4 گرم در لیتر داشت. او را دیالیز صفاقی کردیم، وضعش بهتر شد، اما کسی از بخش‌های جراحی حاضر نبود بیمار را بیهوش و یا عمل نماید. همه می‌ترسیدند چون بچه کم‌خون، اسیدوتیک و بسیار لاغر شده بود. دست به دامن همکاران بیمارستان پهلوی آن زمان شدم. آنها هم ما را یک هفته‌ای سر دواندند تا پذیرفتند. بالاخره بچه را بردیم آنجا و عمل کردند و جریان ادرار برقرار شد. دیدم نمی‌شود بچه را تنها رها کرد. پس در کنارش ماندم! بچه عفونت شدید خونی پیدا کرد و داشت می‌مرد. دو سه شبی ماندم. یکی از روزها رئیس بخش آنجا «روانشاد» از من تشکر کرد. گفتم اگر این‌قدر معطل نمی‌شد شاید هرگز این مشکل پیش نمی‌آمد. پیرمرد گفت: یک عمر ما به دیگران گفتیم درست می‌شود، حالا جنابعالی هم بفرمایید درست می‌شود!

وقتی مجبور باشید که از روش خاص پیروی کنید، اصلاً فکر نمی‌کنید که از آن بهتر وجود داشته باشد. یکی از مواردی که در آمریکا شایع است این است که همیشه می‌گویند از اینکه هست می‌تواند بهتر باشد. این اساس، باعث پیشرفت می‌شود

به نظر من که در کتاب «الفبای ژنتیک پزشکی» هم به صورت علمی نشان داده‌ایم، ایران ما زادگاه علم ژنتیک است. به عقیدة من ژنتیک همان توارث و توارث همان ژنتیک است. حالا یک‌خرده از نظر مبانی متفاوت بوده است. اجداد ما کاملاً اعتقاد داشته‌اند که زن و مرد کاملاً شریک هستند در تولید بچه و انتقال صفات. این مهم‌ترین نکته و تفاوت با یونان و سایر جاها بوده است! اساس تفاوت نیاکان ما با دیگران این است که نیاکان ما اساس ژنتیک را درست متوجه شده بودند. این تفاوت بسیار زیادی دارد با اینکه فکر کنیم نطفة مرد کاشته می‌شود و زن تنها مثل یک کشتزار آن را پرورش می‌دهد. این تفاوت بین نیاکان ما و اقوام دیگر است که باعث می‌شد زنان در ایران باستان بتوانند دریاسالار شوند یا در همة پست‌ها حضور داشته باشند، مانند مردان از دوره هخامنشی تا دورة ساسانی.

از ابوعلی سینا خواندم که شاگردی داشت که جراح فوق‌العاده‌ای شده بود. پیرمردی از حوالی یزد به اصفهان می‌آید، در آنجا عمل می‌شود، احتمالاً یک بای-پس روده‌ای می‌کنند. همه چیز خوب بوده و زخم هم بهبود می‌یابد، ولی بیمار نمی‌توانسته غذا بخورد. می‌بینند بیمار توان ندارد و در حال مرگ است. ابوعلی سینا هفته‌ای یک روز برای ویزیت می‌آمده. می‌رسد سروقت این پیرمرد. به او می‌گوید، مشکلت چیست؟ جواب می‌دهد، نمی‌داند. جراح می‌گوید چنین کردیم و چنان کردیم و مطمئن هم هستیم انسدادی در رهگذر بای-پس نیست، اما بیمار هر چه می‌کنیم غذا نمی‌خورد.

من پیش از هر چیز معلم هستم. از 1334 تا 1376 به طور مرتب به عنوان معلم پاتولوژی در هر ترم بیش از یک سوم درس‌ها با من بود، ولی به هر حال چون کتاب وجود نداشت جزء کار معلمی من تألیف و ترجمه کتاب هم بوده. ترجمه مربوط به تمام پاتولوژی می‌شد، بعضی‌ها را خودم انجام می‌دادم ولی اکثریت را دانشجویان ترجمه می‌کردند و من تصحیح می‌کردم و زیر نظر من منتشر می‌کردیم. بنابراین تدریس، تألیف و ترجمه، شاخة اصلی خدمات من را تشکیل می‌دهد برای مدت 60 سال.

نظام خدمات پزشکی جنبه‎های بسیار دارد و هر نمای آن داوری خود را می‎خواهد، نه بی‎عیب است و نه همه حُسن، به ویژه آموزش، پیشگیری، درمان، پرداخت هزینه و... . به هر روی نظام خدمات پزشکی جزئی از دیگر خدمات کلی است. پزشکی را نمی‎توان جدا از دادگستری، آموزش و پرورش، ورزش، اقتصاد، کشاورزی، صنعت و غیره بررسی نمود. هیچ‎یک از این نهادها نیز تنها حسن یا عیب ندارد و در جمع نمایانگر کل روند همۀ خدمت‎ها در ایران می‎باشد. پزشکی را جدای از دیگر نهادها نمی‎توان بررسی نمود.

حالا شما بعد از مصاحبه با دکتر علاء می‌دانید که آن‌وقت‌ها انتقال خون چه وضعی داشت! قبل از ایشان به معنی واقعی کلمه فاجعه بود! گاهی وقت‌ها خونی را که از اهداء‌کننده گرفته می‌شد مجبور می‌شدند به خودش برگردانند، این‌قدر وضعیت بد بود! به هر حال یک روز دکتر علاء زنگ زدند، حالا نمی‌دانم چطور شمارۀ من را پیدا کرده بودند. گفتند من توی آسمان دنبال همچو کسی می‌گشتم و روی زمین پیدا کردم! باید همدیگر را ببینیم. قرار ملاقات گذاشتیم و رفتم. دکتر علا گفت، "من می‌خواهم انتقال خون را راه بیندازم". خوب با سابقه‌ای که من داشتم و توی انتقال خون کار کرده بودم طرح این موضوع با من طبیعی بود. منتها تخصص من بیشتر در گلبول‌های سفید یا ایمنوژنتیک بود.

مقالات دیگر...